تبليغاتX
ابوحنانه

چند روز پيش براي تجديد روحيه و همچنين بازي بچه ها به پارك رفته بودم . در بدو ورود به پارك حضور چند مامور نيروي انتظامي و ماموران فضاي سبز شهرداري كه دور دوچرخه دو تا خانم حلقه زده بودند توجهم را جلب كرد .مردم هم ايستاده بودند ، نزديكتر رفتم ، ديدم درون پيست دوچرخه سواري كه بصورت رينگ ، دورتا دور پارك مي باشد ، پليس مانع از دوچرخه سواري دختران مي شود ، در اين حال دختراني كه دوچرخه آنها متوقف شده بود ، با عصبانيت رو به پليس مي گفتند كه چرا نبايد دوچرخه سواري كنيم ؟ مگر ما انسان نيستيم ؟ مگر ما نياز به ورزش نداريم ؟ چرا در حق خانمها اجحاف مي شود ؟
پليس هم در جواب آنها فقط موضوع عدم وجود امنيت در قسمت هاي انتهايي پارك را متذكر مي شد و به دلايل ذكر شده مانع از ادامه مسير بود .
توضيحات همراه با تحكم و بعضاً تهديد آميز پليس ، آنهم در ميان مردم و خانواده ها و الفاظ نادرست و نابجايي كه ماموران حراست پارك در حضور پليس بيان نمودند و پليس نيز در اين لحظه سكوت را اختيار نموده بود ، كافي بود تا جرقه هاي لج و لجبازي بالا بگيرد ، مامور پليس با بي سيم و موبايل مرتب تماس مي گرفت و (دختران حجابشان كامل بود) خواستار حضور گشت ارشاد و به قول خودش بردن دختران به بازداشتگاه و دادن آب خنك به ايشان بود ، چرا كه آنها خواستار استفاده از حق طبيعي خود بودند.
يكي از دختران در مقابل جمله آن مامور حراست پارك كه او را نفهم خطاب كرد ، با عصبانيت ، گفت جايي كه من مهندس اين مملكت بايد به خاطر گفته هاي تو و دلايل بي منطق تو پارك را ترك كنم ، و تو لذت ببري كه در مقابل گفته هايت هيچكس چيزي نمي گويد و لذت ببري ، بايد هم بگي نفهم ، ولي كور خوانده اي اينبار نفهم خودتي و من تا آخر اين موضوع ايستاده ام و به فعاليت خودم هم ادامه مي دهم ، شما و اين آقاي پليس هم هركاري كه مي توانند انجام دهند تا ببينم مي تواند مرا از فعاليت هاي ورزشي و اجتماعي خودم منع كنند يا خير؟
موضوع خيلي كش دار شده بود ، يعني بعد منفي اين جلوگيري از بعد مثبت آن فراتر رفته بود ، مردم همه ابراز ناراحتي مي كردند ، چرا كه در صورت عدم وجود امنيت در يك قسمت از پارك ( به زعم پليس) با قرار دادن 2 نيرو ، آن قسمت مي توانست امن گردد ، نه اينكه در ابتدا صورت مسئله را پاك كرد !
به هر حال اين موضوع نشان داد كه متاسفانه بعضي از نيروهاي حراست و همچنين پليس ، در روابط اجتماعي ، نيازمند يكسري آموزش هاي اجتماعي جهت برخورد هاي بهتر و موثرتر در روابط اجتماعي مي باشند و جا دارد كه با برگزاري اينگونه كلاس ها به ايشان ياد آوري گردد كه برادرمحترم ، بيان همراه با مهرباني و نرمي در بسياري از مواقع باعث بهبود در روابط موثر گرديده و چه بسا نتايج بسيار بهتري هم دريافت نمود كه متاسفانه در آنشب اين موضوع اتفاق نيفتاد ، گشت ارشاد هم به دليل تاخير بسيار نيامد ، دختران به دوچرخه سواري خود ادامه دادند!! ، وجهه پليس در آن لحظه در ميان مردمي كه حضور داشتند اندكي دچار خدشه شد و در نهايت صورت مساله پاك شد ، يعني اينكه چراغهاي پارك به همان دليلي كه فكر كنم عدم وجود آموزش هاي اجتماعي بود ، زودتر از موعد مقرر خاموش شد تا مردم به نوعي ديگر پارك را ترك نمايند.


نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388  توسط فرزان اسدي  | 


29 خرداد ماه  مصادف با سالروز درگذشت دكتر علي شريعتي در سال 1356 بود. بر سر مزارش رفته بودم ، يك گوشه اي از زينبيه در دمشق واقع در كشور سوريه . جمعه شب ، شبكه يك سيما برنامه جالبي از دكتر شريعتي پخش كرد، جالب بود .

سيزده سال پيش بود كه رفته بودم و بسيار ناراحت شدم كه چرا مزارش اينگونه مهجور رها شده ؟! 

ولي اينك شنيده ام كه مزارش را ساماني داده اند . او لياقتش را دارد چرا كه فاطمه ، فاطمه است خود به دنيايي مي ارزد و ديگر هيچ .

نمي دانم ....
پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد بدست كودكي گستاخ و بازيگوش
 و او يكريز و پي در پي دم گرم و چموشش را در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند
هر دم سكوت مرگبار م را

منبع عكس : وبلاگ از زيرود تا شهنيا

نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388  توسط فرزان اسدي  | 


در کتاب اثنی عشریه از حضرت امیر منقول است که فرمود: از کتاب تورات دوازده آیه انتخاب کردم و به عربی ترجمه کردم و روزی سه بار به آن نگاه میکنم 
 1) خدا میفرماید ای پسر آدم تا سلطنت من باقی است از هیچ سلطانی مترس که پادشاهی من همیشه پا بر جاست.
 2) ای پسر آدم تا خزینه های من پراست غصه روزی نخور زیرا این خزینه پیوسته پر است.
 3) ای پسر آدم تا مرا می جویی با کسی انس نگیر چون هرگاه که اراده کنی مرا نزد خود احسان کننده می یابی.
 4) ای پسر آدم من تورا دوست دارم تو نیز مرا دوست بدار.
 5) ای پسر آدم تا از پل صراط نگذشتی از قهر من ایمن نباش.
 6) ای پسر ادم من همه چیزها را برای تو خلق کردم و تورا برای خودم د رحالی که تو از من گریزانی .
 7) ای پسر آدم من که برای خلق تواز خاک و نطفه و علقه رنج نبردم آیا برای فرستادن گرده نانی بسویت رنج می برم؟
 8) ای پسر آدم تو که برای نفس خبیثت به من غضب می کنی چرا بخاطر من به نفست غضب نمی کنی؟
 9) ای پسر آدم بر من است روزی تو و بر تو است فرمانبرداری از من ، اما اگر تو از فرمانبرداری من سر پیچی کنی من از بذل روزی به تو کوتاهی نمی کنم.
 10) ای پسر آدم همه تورا بخاطر خودشان دوست دارند در حالی که من تو را بخاطر خودت دوست دارم در این صورت از من فرار نکن.
 11) ای پسر آدم همان گونه که عمل فردا را از تو نمی خواهم تو هم روزی فدایت را امروز مخواه.
 12) ای پسر آدم اگر به انچه برایت مقدر نمودم راضی شوی قلب و بدنت راحت می شود و مرد پسندیده ای هستی ،اما اگر راضی نشوی به تو جز آن چه مقدر نموده ام نمی رسد و زندگیت مانند وحوش می شود و مرد بد نیز هستی 



نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388  توسط فرزان اسدي  | 


در يكي از روزهاي تعطيل نوروز، براي بازي و شناي بچه ، به كنار ساحل رفتم ، ديدم كه تعدادي از كودكان مشغول ماسه بازي هستند و تعدادي ديگر مشغول به شنا كردن . دخترم نيز خود را مشغول كرد به ماسه بازي و من در كناري ايستاده ومشغول تماشاي بچه ها ، اما در گوشه اي ديگر سه جوان را ديدم كه مشغول جمع آوري زباله هايي بودند كه در كنار دريا و يا بروي ماسه ها قرار داشت .

چوب ، سنگ ، شيلو( گياه دريايي) و.... را جمع آوري كرده و هر كدام را به تفكيك در گوشه اي مي گذاشتند . اين موضوع خيلي برايم جالب بود چرا كه هر سه آنها بدون توجه به اطراف خود مشغول نظافت و پاكيزگي ساحل بودند . پس از دقايقي ، به نزديك يكي از آنها رفتم و از ايشان خواستم كه در پايان كارشان ، اندكي از وقت خود را به من بدهند.

پس از پايان يافتن كار آمدند ، سلامي كردم و جوابي شنيدم ، گفتم كه داشتيد چه كار مي كرديد ، گفتند ساحل رو تمييز مي كرديم ، گفتم چرا؟! گفتند چرا نداره و به شرح ماجرا پرداختند.

گفتند : بر ساحل نشسته بوديم و به دريا نگاه مي كرديم ، زيبايي دريا از يك طرف و عدم شوق بازي در ماسه هاي كنار دريا از سوي كودكاني كه به اينجا مي آمدند نيز از طرفي ديگر باعث شد كه دست به كار شويم ، گفتيم دريا به اين زيبايي و ساحل به اين خوبي حيف است كه تمييز نباشد ، پس كاري كنيم تا ما نيز در شادي بچه ها سهيم باشيم و گوشه اي از وظيفه خود را در قبال محيط زيست مان نشان دهيم ،  اين قسمتي كه ما بوديم پر بود از سرنگ هاي مستعمل ، چوب هايي كه دريا آورده بود و زباله هايي كه بعضي از افراد بي مسئوليت ، در ساحل ريخته بودند ، به همين دلايل بود كه كودكان رغبتي به بازي در كنار آب از خود نشان نمي دادند ، حدود يك ساعت مشغول بوديم و نتيجه آن اين بود كه شما مي بينيد ، كودكان همه بر روي ماسه ها با خيال راحت و در يك محيط تمييز مشغول به بازي هستند .

یكي از آنها مي گفت اگر هر يك از ما به نقش شهروندي خود در جامعه آگاه باشيم مي توانيم كه شهرمان را زيبا تر از هميشه ببينيم  ، كافي است كه اندكي احساس مسئوليت نمائيم.

ديگري مي گفت چه اشكالي دارد وقتي زباله اي را در جايي مي بينيم ، خود دست به كار شده و زباله را به درون سطل زباله بياندازيم.

سومي گفت ، نقش فرهنگ و آموزش در ايجاد نگرش صحيح به محيط زيست بسيار موثر است و ديگر اينكه اگر مي خواهيم كاري را انجام دهيم ، از برخوردها و رفتارهاي عده اندكي كه سطح فرهنگي آنها تحمل ديدن چنين صحنه هايي را ندارد به هيچ عنوان دلسرد نشويم . با آن سه جوان مسئوليت پذير و دوستدار محيط زيست  ( روزبه پارسا ، سورن يوسفي و كورش شمسايي ) خداحافظي كرده و آنها را كه تا ساعتي ديگر به سمت شهر و ديارشان ( تهران) راهي بودند به خداي بزرگ سپردم َو با خودم گفتم : شهرونداني كه حاضر نشوند براي انجام دادن كاري كه به يك دقيقه وقت نياز دارد ، صرف كنند ، بايستي دو ساعت وقت صرف كنند!!

بسيار خوشحال شده بودم از اينكه اگر همه ما جنين تفكراتي ( فكر سه دوست مسئوليت پذير)  در خصوص محيط زيست داشته باشيم نه فقط در شهر و ديارمان بلكه در كل كشورمان ، چه اتفاقي مي افتاد ؟ آيا ما نيز مي توانيم با آموزش دادن به كودكانمان پاكيزگي و حفظ محيط زيست را به آنها آموزش دهيم ؟

براستي تا حالا چند بار به پيك نيك و تفريح رفته و پس از قصد مراجعت ، زباله هاي به جاي مانده را جمع نموده و در گوشه اي و يا سطل زباله اي جمع كرده ايم؟

آيا شده در شهر ، به عنوان يك شهروند ، احساس مسئوليت نموده و خود را در مقابل كساني كه به نازيبايي شهر كمك مي كنند ، مسئول بدانيم؟

آيا مي دانيم كه شهروند خوب ، ارزش يك شهر را دوچندان مي كند؟

در كتابي مي خواندم كه يكي مي گفت از شهروندي پرسيدم كه از ميان شهروند و شهر كداميك مهمتراست؟

گفت: شهروند .  يك شهر بدون شهروند  در مدتي كم به علفزار تبديل مي شود در حالي كه يك شهروند بدون شهر مي تواند يك شهر را بسازد .

بنابراين نقش احساس مسئوليت و همچنين فرهنگ سازي ، آموزش هاي شهروندي و مشاركت شهروندان در امور شهري ، از مسائل بسيار مهم در جهت روند ايجاد يك شهر ايده آل مي باشد كه مي طلبد اين موارد از سوي مسئولين امر پيگيري و نهادينه شود .

 

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388  توسط فرزان اسدي  |